گلبوته های کربال
داستان.مطالب و اشعار عاشقانه.عارفانه.اجتماعی انتقادی و طنز
بنام خداوند عشق . این عکس رو واسه دل خودم گذاشتم و نوشته پایینی رو واسه شما دوستانم . زمین لرزه : زلزله اي به بزرگي فقط 9/4 دهم ريشتر شهر بندرعباس را به لرزه درآورد و چنان رعب و وحشتي در دل مردم انداخت كه نه تنها شب زلزله بلكه شب بعد هم كسي جرات نكرد توي خونه بخوابه و همه راهي پاركها و كنار دريا شدند . آمار نشان ميدهد بيشترين خسارت مالي و زخمي شدگان در محله هاي نوساز شهر رقم خورده و تعداد زخميها به 289 نفر رسيد .حال آنكه در ژاپن زلزله اي به بزرگي حدود 7 ريشتر فقط هفت يا هشت نفر زخمي داشت پ.ن- آهاااااااااااااااااااااااااااااااي شما كه اينهمه تبليغ رب گوجه و دستمال توالت و كرم موبر با مهر استاندارد ميكنيدو ميگيد تا مهر استاندارد و ايزو نداشته باشه به خودتون نمالين ، پس مهر استاندارد خونه ها رو كجاشون ميزنن مردم چطور ميتونن مطمئن بشن كه خونه هاشون استاندارده ؟بعد از مردن ؟ همان حكايت قديمي نوشداروي بعر از مرگ سهراب ؟ عزيزترينم : سلام عزیز نازنینم . عزیزترینم من با عطر یادت آرامش میگیرم .ای همه هستی من . بودنت را آرزو میکنم در کنارم تا شریک ثانیه های عمر من باشی .میخواهم بهترین لحظات زندگیم را در کنار تو بگذرانم میخواهم همه ستاره های آسمان را برایت گردنبندی کنم و به گردنت بیاویزم و شب هنگام نظاره گر روی ماهت در بین آنها باشم . من ستاره ها را با تو دوست دارم و به شوق دیدن روی ماه تو ستاره میچینم . ای مهربانترین ! چه زیباست هر طلوع را با تو دیدن و از چشمه سار لبهای تو شراب ناب خوردن .بودن با تو یعنی زیستن در قاف عشق .جایی که دست هر کسی به انجا نمیرسه و رنج رسیدن به آن بالاترین لذت برای پای خسته از عشق من هست . نازنینم با من از عشق و محبت بگو و بگذار تا تاروپود وجودم تو رو در کنار خودش حس کنه .من بودنت را میخواهم در کنار خودم تا در اوج احساس مغروق دریای عشقت شوم . دوست دارم کنارم باشی .تو ستاره عمر منی و هرگاه که نبینمت دیگر نخواهم بود .آرزوی من دیدن روی تو . مرا به خانه ات بخوان مرا به خانه ات بخوان كه اقاقي را به عاشقي ، زينت كردم به گيسوان و ديده را به تبرك سيه نمودم به توتياي انتظار چه بي قرار! مرا به خانه ات بخوان كه گونه رنگين نمودم ازشورو التهاب و سبوي مهر انباشتم از شرم ناب مرا به خانه ات بخوان كه لبها را وسوسه كرده ام به بوسه بوسه هاي نهان و مي خواهم دل بسپارم بي نام و بي نشان مرا به خانه ات بخوان كه عذاب وبال را شهد كنم به لحظه وصال بگشايم آغوش مرا ، تا ببيني جوش و خروش اين دل از پا فتاده را ، اين خواستنهاي ساده را خواهم با تو بخوانم حديث دل ، با تو نشينم به راز دل ، با توبگويم گناه دل مرا به خانه ات بخوان ، كه راز و نيازست مر ترا ، كه عشوه و نازست مر ترا ، كه سوزش و سازست مر ترا بخوانم به قبله گاه رُستن ها و رستن ها ، سوختن ها و ساختن ها ، رفتن ها و باختن ها مرا به خانه ات بخوان كه با تو هزار حرف است و نيست فرصت آن ، به زمينم بخوان به آسمان بخوانم به مامن امن رفاقتها ، صداقتها مرا به خانه ات بخوان . به آنجا كه مرز دلتنگي و ديدار است مرا به خانه ات بخوان تا آنجا كه توش آمدنم باشد مرا بخوان و بدان كه تازگي ها دلتنگ مي شوم.دلتنگ تو ..... ************* یه سر برین اینجا...وبلاگ خانم مناقنبری . یه شاعره و از دوستانمه. ************** سلام دوس جوناي خودم . امروز ميخوام يه خاطره از خودم بگم .حالت طنز داره ولي واقعيه . شناسنامم رو گم كرده بودم و چون ميدونستم چه مداركي ميخواد اونا رو آماده كردم و رفتم ثبت احوال .استشهاد محلي و نامه شورا و درخواست خودم رو تحويل دادم و منتظر موندم . مامور ثبت مدتي با پرونده ها و سيستم ور رفت و گاهي هم زير چشمي منو مي پاييد تا جايي كه مشكوك شدم و ترسيدم شايد يه فكرايي در موردم داره .خلاصه بعد كلي گشتن توی پرونده ها بهم گفت : آقا شما فوت شدين و خلاصه فوتيتون هم روي سابقه تون هست . من كه از تعجب داشتم شاخ در مياوردم گفتم : آقا اين حرفا چيه ؟اين منم و زنده ام و اينجا ايستادم . ميگي نه . بيا نبضمو بگير . ببين قلبم داره ميزنه .والله من زنده ام اينم عكسمه و اينم استشهادمحلي و نامه شوراي محل . خلاصه از من اصرار و از ايشون انكار كه نخير شما مردين . بعد از كلي چونه زدن گفت يه راهي داره و اونم اينه كه سه نفر بيان و شهادت بدن كه شما زنده ايد . رفتم كلي اون دور و برا گشتم تا سه تا هم محلي گير آوردم و بردم ثبت احوال . از اولي كه يه پير مرد بود سوآل كرد . آقا شما ايشون رو ميشناسين ؟ گفت بله ميشناسمش .پرسيد خب اسمش چيه ؟ شاهد ما رفت تو فكر !!!!!!!!!!! هرچي زوز ميزد اسم منو يادش نميومد .حالا بیا و درستش کن .بالاخره بعد كلي فكر يادش نيومد و گفت اسمش يادم نيست ولي ميدونم كه پسر فلانيه(اسم بابامو گفت ) و به اين ترتيب من ثابت كردم كه زنده ام و شناسنامه المثني رو گرفتم . البته يه بار ديگه هم گرفتار اين مشكل شدم كه بعدا اونم مينويسم . دوستون دارم هوارتا . نمی توانم از عشقم برایت بگویم این است داستان من آوازی عاشقانه خواهم خواند تنها برای تو خواهم خواند گرچه هزاران فرسنگ دوری امااین احساس نیرومند است نزد من بیا مرا چشم انتظار مگذار شبی دیگر بی تو اینجا باشم دیوانه خواهم شد دیگری نیست هیچ کس دیگری نیست هیچ عشق دیگری نمی تواند جای تو را بگیرد یا با زیبایی تو برابری کند همچنان خواهم خواند تا روزی که ترا با آواز عاشقانه ام افسون کنم این لحظه کجایی عشق من ؟ من ترا اینجا می خواهم تا در آغوشم بگیری قلب مرا که می تپد و به نرمی زمزمه می کند دریاب می خواهم که ترا در آغوش بگیرم ترا نزد خود می خواهم نزد من بیا ....... مرا چشم انتظار مگذار ..... نگاه گرم و مهربونت رو ميخوام تا گونه هاي سردموكمي نوازش بكنه . با تو هستم نازنينم . تو كه عشق منو باور ميكني ؟ با توام بذار منم يه لحظه باورت كنم . بگو كه، منو توي، دنياي چشمات راه ميدي ؟ يا فقط يه كوچولو جا توي قلبت نازنين چيز زيادي نميخوام . قول ميدم دست بردارم از شيطنت . آروم آروم ميشينم يه گوشه و فقط نگاهت ميكنم . من ميخوام زل يزنم به لحظه هات . من راضيم به يك نگات . ******** آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن . منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار دیشب قرارمون چی بود ؟ یادته ؟ قرارمون اینجوری شد . که هر کدوم برای هم ستاره ای نشون کنیم . تا وقت دلتنگی و تب وقتی که یاد هم میافتیم بریم و....... ستاره رو بغل کنیم . رفتم تو قلب آسمون .درست میون کهکشون اونجا خدانشسته بود .سپردمت به دست اون . گفتم خدا : این عشقمه , وجودمه , جون خودت , داشته باشش تمام تار و پودمه همون حوالی چرخیدم . ستاره ها رو گشتم و یه نازنینشو چیدم . حالا ستاره ت پیشمه ......... ******* قرار صبحمون چی بود ؟ کنار دریا ........ ماسه ها......... سلام علیک و صبح بخیر ! با یه نوازش ملیح . قدم زدن کنار هم ...... چه صبحی بود من بودم و تو بودی و....... جون خودم چه حالی داد......... انتخب، ینتخب، انتخاب/دغدغهی اصلی ما نون و آب *************** میخوام دعوتتون کنم به یه جشن تولد . پس برین اینجا تولد پروانه خانوم . یادتون نره هااااااااااااا. من اونجا منتظرتون هستم ........ آرش برف می بارد.برف می بارد . به روی خار و خاراسنگ دركنار شعله آتش فردا ۴/۴/۸۸تولد یه دوست تنهاست . بهش سر بزنین خیلی خوشحال میشه . اگه زحمتی نیست برین تولد جیگیل بانو . 




منو از این دلخوشی و آرامشم جدامکن
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
به پای عشق من بمون هیشکی رو جای من نیار
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من .
به من چه که پنچره، تراکتور مش رجب
به من چه که حاملهس، اقدس خانوم بیسبب
ببین اصلآ مهم نیست، پوستر و رنگ و لعاب
باید بفهمه دردو، حرف نزنه بیحساب
مجلس که بیخودی نیست، حرف کلی حقوقه
صدای اون نامزده، چقدر شبیه بوقه
سوسولبازی نداریم، آزادی که کود نشد
توی حساب بانکی، حقوق بشر سود نشد
انتخب، ینتخب، انتخاب/دغدغهی اصلی ما نون و آب
سانسور، چماق و فیلتر، حق مسلم ماست
چکمه چرا میپوشی؟ بعضی چیزا میشه راست
پیشرفتمون رو ببین، گاز میکنیم تو بشکه
پیکانمون دیشبی، گفت زکی به درشکه
انرژی هستهای وقتی تو لوله اومد
استکبارم میفهمه بیلاخ! گیرش نیومد
وظیفهی شرعیه، حمایت بیسؤال
صندوق و رای ملت، منقل و تل و زغال
انتخب، ینتخب، انتخاب/دغدغهی اصلی ما نون و آب
گر چه نشد حاصلی از انتخاب قبلی
نفت تو سفره نیومد، حروم شد شلوار لی
اما بازم مهمه، حضور من دوباره
من که برام نمونده، تو آسمون ستاره
گفتن ازای هر رای، میدن کود اضافه
شرکت در انتخابات، داره حقوق و مایه
از من به تو نصیحت، برای سربلندی
باید به این صندوقا، با رای دخیل ببندی
انتخب، ینتخب، انتخاب/دغدغهی اصلی ما نون و آب![]()

كوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار كاروانی با صدای زنگ
آنك آنك كلبه ای روشن
روی تپه روبروی من
قصه می گويد براي بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زيباست
گفته و ناگفته ای بس نكته ها كاينجاست
آری آری زندگی زيباست
زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
زندگي را شعله بايد برفروزنده
شعله ها را هيمه سوزنده
زندگانی شعله مي خواهد صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هيمه بايد روشنی افروز
كودكانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تيره
دشمنان بر جان ما چیره
سنگر آزادگان خاموش
خيمه گاه دشمنان پر جوش
گرمرو آزادگان دربند
روسپی نامردمان در كار
انجمن ها كرد دشمن
رايزن ها گرد هم آورد دشمن
چشم ها هر طرف را جست و جو مي كرد
وين خبر را هر دهانی زير گوشی بازگو مي كرد
آخرين فرمان آخرين تحقير
مرز را پرواز تيری می دهد سامان
گر به نزديكی فرود آيد
خانه هامان تنگ
آرزومان كور
ور بپرد دور
تا كجا ؟ تا چند ؟
كودكان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگين كنار در
كم كمك در اوج آمد پچ پچ خفته
خلق چون بحری بر آشفته
به جوش آمد
خروشان شد
منم آرش....
چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهی مردي آزاده
به تنها تير تركش آزمون تلختان را
اينك آماده
مجوييدم نسب
فرزند رنج و كار
كمانداری كمانگيرم
شهاب تيزرو تيرم
ستيغ سر بلند كوه ماوايم
به چشم آفتاب تازه رس جايم
مرا نير است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
پس آنگه سر به سوی آٍسمان بر كرد
به آهنگی دگر گفتار ديگر كرد
درود ای واپسين صبح ای سحر بدرود
دشمنانش در سكوتي ريشخند آميز
راه وا كردند
كودكان از بامها او را صدا كردند
مادران او را دعا كردند
پير مردان چشم گرداندند
دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا كردند
آرش اما همچنان خاموش
از شكاف دامن البرز بالا
شامگاهان
راه جويانی كه می جستند آرش را به روی قله ها پی گير
باز گرديدند
بی نشان از پيكر آرش
با كمان و تركشی بی تير
آری آری جان خود در تير كرد آرش
كار صد ها صد هزاران تيغه شمشير كرد آرش
تير آرش را سوارانی كه می راندند بر جيحون
به ديگر نيمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردويی فرو ديدند
و آنجا را از آن پس
مرز ايرانشهر و توران بازناميدن
آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند
نام آرش را پياپی در دل كهسار مي خوانند
سياوش کسرائی ، شنبه 23 اسفند 1337
| :قالبساز: :بهاربیست: |




