گلبوته های کربال
داستان.مطالب و اشعار عاشقانه.عارفانه.اجتماعی انتقادی و طنز
بانام و یاد خدا *****کمجان***** "کربال" منطقه ای روستایی نشین است در شمال شرق شیرازکه ازتوابع شیراز بوده وازسمت شمال به توابع ارسنجان .ازجنوب به بخش داریون وزرقان.ازشرق به دریاچه بختگان وازغرب به مرودشت ختم میگردد.کربال وخرامه یک بخش را تشکیل می دهند که همراه با بخشهای "کوار" و "سروستان" (سروستان جدیدا" تبدیل به شهرستان شده )یک نماینده به مجلس می فرستند. (حالانماینده ی هر کس به مجلس برود سر دیگران بی کلاه می ماند ....بماند.....) کربال دشت وسیعی است که از۷۰ پارچه ابادی تشکیل شده ودارای زمینهای زراعی مرغوب وقابل کشت زیادی می باشد.واغلب کشت انجا برنج وگندم می باشد البته اگر اب به انها برسد...... درسالهای شاید نه چندان دور یعنی تاچند سال بعد از انقلاب درشمال کربال یک تالاب بزرگ وجود داشت به نام تالاب کمجان که نام ان در تالابهای بین المللی ثبت گردیده.وروستایی به همین نام در حاشیه ی این تالاب وجود داشت که هم اکنون نیز وجود دارد. این تالاب به دلیل شرایط اقلیمی ان که در یک منطقه ی روستایی واقع شده بود ممر درامدی برای اهالی روستاهای حاشیه ی ان به شمار می امد. تالاب کمجان که از مرودشت تا دریاچه ی بختگان امتداد پیدامی کرد بسیار باشکوه و دیدنی بود ومحلی برای زندگی پرندگانی بود که در فصل زمستان از مناطق سرد سیبری مهاجرت می کردندتازمستان پر برکت وسرشار از هیجانی را برای میرشکاران منطقه فراهم کنند. یادم هست وقتی بچه بودم با دیگر بچه ها به کناره ی تالاب می رفتیم و با دست خالی پرندگان کوچک را شکار می کردیم ویکی از سرگرمیهای فراموش نشدنی دوران کودکی ونوجوانی من و دوستانم بود . تالاب کمجان علاوه بر پرندگان ابزی وکنارابزی محل زندگی حیوانات وحشی ازقبیل گراز.کفتار .گرگ.روباه .جوجه تیغی و.....بودکه به دلیل وجود زمینهای زراعی و پرندگان در انجا زندگی خوبی را میگذراندند وگاهی باعث خرابی زراعت شده و به حیوانات اهلی حمله میکردند. که البته اهالی از خجالت انها در می امدند وشبها با تفنگهای سرپر یا سوزنی ساچمه ای انها را شکار کرده وبعضیها از گوشت گرازها استفاده میکردند. بیشترین استفاده ی اهالی منطقه از تالاب کمجان این بود که از ان به عنوان چراگاه دام وحیوانات اهلی بهره می بردندوبه علت وجود علفهای همیشه سبز و اب فراوان درطول سال نیاز به خرید علوفه نداشتند. همچنین از "نی"های روییده در تالاب که گاهی طول انها به هفت الی هشت متر می رسیدجهت پوشش سقف خانه ها استفاده می کردند. تالاب کمجان اکوسیستم منطقه را تنظیم کرده وباعث اعتدال اب وهوای دشت کربال می شد .تا اینکه افکار نابخردانه دستهای نابکاری را به عنوان افزایش زمینهای زراعی به جان منطقه انداخته و ان تالاب زیبا و باشکوه را به ورطه ی نابودی کشاندند وامروز بعدازسالهاتنها نام ویادی کم رنگ از ان باقی مانده ودشت کربال به نقطه ای خشک تبدیل شده وروستای کمجان که زمانی درکنار تالاب ودر هیاهوی صدای پرندگان وحیوانات اهلی محلی ارام برای گذران روزگار خوش اهالی بود اکنون وسط کویری بی اب وعلف قرار گرفته و اهالی محل جهت کسب روزی اواره ی شهرهای کوچک وبزرگ شده واز هیچ کاری هرچندبی مایه روگردان نیستند. مرگ تالاب مرگ زندگی حیات وحش در کربال بود.......... تازگی بی گدار می خندم روزوشب بی مهار می خندم سوژه ای را اگر ببینم تا نیمه شب بی وقار می خندم فی المثل درمیان گلخانه گرببینم خیار می خندم گاه مانند پسته گاهی هم بیخودی چون انار میخندم چون کسی برزمین می افتد هم بنده با افتخار می خندم گرببینم جدال ودعوایی گوشه ای بی بخار می خندم ازسیاست اگرچه بیزارم برگروه فشار می خندم گرببینم وزیرومسئولی می شود برکنار می خندم گربگوید کسی گرانی را می نماید مهار می خندم بنده گاهی به کارزنها تا نقطه ی انفجار می خندم چون ببینم که دختری گشته روی اسبی سوار می خندم هم به ان زن که با اتوبوسش می زند بر چنار می خندم من به ان دختری که از خانه می نماید فرار می خندم می شود باکمال نادانی عنصری نابکار می خندم گریه دارد تمام ابیاتم بنده بااضطرارمی خندم *********** .به افتخارت یه شعر نو نو مینویسم تاحالشو ببری . بامن بیا.... بامن بیاتا....... دوردست تابی نهایت. تا..........ابد تاابتدای هستی .تاازل تاخدا.تاوجود.تاایجاد من باتوام تاهرجا.... بامن بیا تامعبدشقایق تاگلستان رویا. تاخواب زمین . خواب زمین رنگی است. من با توام تاخدا................. ( شعر از خودم ) ********** سهراب..... به سراغ من اگرمی ایید. پشت هیچستانم . پشت هیچستان جایی ست پشت هیچستان رگهای هوا.پرقاصدهایی است که خبر میارند.ازگل واشده ی دورترین بوته ی خاک. روی شن ها هم.نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان.چتر خواهش باز است: تانسیم عطشی دربن برگی بدود. زنگ باران به صدا می اید. ادم اینجا تنهاست ودراین تنهایی.سایه ی نارونی تاابدیت جاری است به سراغ من اگر می ایید . نرم واهسته بیایید.مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.......... ( سهراب سپهری ت ۱۳۰۷-و ۱۳۵۹) .................................................... غرق درجام شرابم کن بگذار بمیرم قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی بس کن افسانه توخوابم کن بگذاربمیرم ********** یه شعر طنز یه جایی خواندم فکرکنم توی کتاب کشکول عطاربود البته چاپ قدیم! تقدیم حضورتان می کنم . مجردانخونن بداموزی داره....... ***** گفت شخصی به زوجه خویش سخنی ازتومی کنم تفتیش وقت صحبت که حاصل ایدکام اولش بهتراست یاانجام؟ گفت زوجه اش به نازوادا نشنیدی مگر که افصح الشعرا درگلستان به نثر کرده ادا چون فرو می رودممدحیات چون براید شودمفرح ذات..... باعرض سلام وخوشامد. یه بیت شعر یه جایی دیدم که خوندنش خالی ازلطف نیس. البته برای اونایی که دوراز جون از مردن میترسن ای که ازدشواری راه فناترسی. مترس بس که اسان است این ره می توان خوابیدورفت ********** دوست گلم خوب کردی به من سرزدی.همیشه ازاین کارا بکن.خوشحال میشم اینجوری اگه نظر بدی خوشحالتر .اینجورکی ********** بایادو نام دوست که هر چه داریم ازاوست روزگاری ازغمت سردر گریبان داشتم وزخیالت دردل خود باغ رضوان داشتم برسرامدعمرمن درراه بی پایان عشق چون نظرکردم به مقصد صد بیابان داشتم **********
.
![]()
![]()
![]()
![]()
| :قالبساز: :بهاربیست: |



