گلبوته های کربال
داستان.مطالب و اشعار عاشقانه.عارفانه.اجتماعی انتقادی و طنز
جامعه کوهنوردی هرمزگان در عزای سه همنورد به سوگ نشست . هفته گذشته 11 نفر از کوهنوردان هرمزگانی جهت صعود به قله دماوند راهی این منطقه شدند . در ابتدای راه با یک جبهه هوای طوفانی برخورد کردند و بعداز طی مسافتی در ارتفاع 5300 متری به علت باد و کولاک شدید از حرکت باز مانده و تصمیم به بازگشت گرفتند . ولی 4 نفر از کوهنوردان مصمم شدند تا در همان هوای برفی و کولاک شدید قله را فتح نمایند . آقایان حميد ترابی 48 ساله ومهدی معماری 35ساله وخانمهاساجده کشمیری 28 ساله شاعر .مجرد وفرخنده معماری ۲۴ ساله مجرد , چهار نفری بودند که راهی ارتفاعات شدند .آنها پس از تحمل سختی و مشقت زیاد موفق به فتح قله شده و بعد از مدت کوتاهی راه بازگشت را در پیش میگیرند . ولی به علت کولاک و مه غلیظ راه خود را گم میکنند ودر ارتفاعات دماوند سرگردان میشوند و قبل از اینکه بتوانند خود را به سرپناهی برسانند به شب میخورند . شبی سیاه و تاریک با سرمای 25 الی 30 درجه زیر صفر بدون سرپناه وامکانات . آنها برای فرار از سرما یک غار برفی درست میکنند ولی سرما آنقدر شدید بوده که غار برفی نیز نمیتواند آنها را از سرما در امان نگهدارد . شب از نیمه میگذرد و سرما تا مغز استخوان انها نفوذ میکند . وبالاخره فرخنده معماری در ساعت 3 نیمه شب در آغوش برادرش مهدی معماری جان میدهد و برادرش هیچ کاری نمیتواند برای او انجام دهد .20 دقیقه بعد حميد ترابی تسلیم مرگ میشود ولی مهدی معماری و ساجده کشمیری سرما را تحمل کرده و تا صبح دوام میاورند . وقتی هوا روشن میشود و کمی از التهاب هوا کاسته میگردد مهدی معماری به ساجده کشمیری که در حالتی میان خواب و بیداری بسر میبرده میگوید که باید بطرف پایین حرکت کنیم و خودمونو به پناهگاههای بین راه برسانیم و خودش حرکت میکند . ساجده یه لحظه می ایسته ومیگه مگه ترابی و خواهرت نمیان ؟ معماری نمیخواسته به او بگه که اونا مردن . بنابراین بهش میگه , نه اونا حالشون خوب نیست همینجا میمونن تا ما بریم کمک بیاریم . ساجده کشمیری قبول نمیکنه و میگه : نه منم پیش اونا میمونم و تنهاشون نمیذارم . معماری وقتی میبینه ساجده راضی نمیشه اونا رو تنها بذارن بهش میگه . اونا مردن بیا بریم بعد میاییم و جنازه هاشونو میبریم . ساجده نمیتونه تحمل کنه و از پا میافته . قدرتشو از دست میده و از خود بیخود میشه تا انجا که دچار هذیان گویی میشه . معماری به هر ترتیب که بوده اونو با طناب به خودش میبنده و حرکت میکنن تا میرسن به یه پرتگاه که نمیتونستن با هم برن پایین . مهدی طناب رو باز میکنه و به ساجده میگه همینجا بایست تا من طناب بذارم برم پایین و بعد تو با اون طناب بیا .ولی هنوز چند متری بیشتر دور نشده بوده که ساجده چون بخاطر مرگ دوستانش حال روحی مساعدی نداشته کنترل خودشو از دست میده و به ته دره سقوط میکنه . معماری اونو رها نمیکنه و با هر سختی بوده میره بالای سرش ولی میبینه سرش به سنگ خورده ومغزش متلاشی شده . مهدی معماری بطرز معجزه آسایی خودشو به کمپ بین راه میرسونه و نجات پیدا میکنه . وقتی مطلع شدیم چند نفر از بچه های کوهنورد به اتفاق همنوردانی از تهران جهت آوردن اجساد کوهنوردان اقدام کرده و آنها را پیدا کردند . و روز جمعه 12/3/88 در قطعه ورزشکاران بهشت زهرای بندر عباس به خاک سپرده شدند . روحشان شاد .
| :قالبساز: :بهاربیست: |




