گلبوته های کربال
داستان.مطالب و اشعار عاشقانه.عارفانه.اجتماعی انتقادی و طنز
این عکس خرگوش تاتا جونه . خیلی خوشگله . هویجوری گذاشتمش . یاد داشتهای یک مرده : زمانی زنده بودم و داشتم زندگی میکردم . روحم در تسخیر دنیا یی بود که از بنیاد فانی بود ونه تنهاهیچ آرامشی احساس نمیکردم بلکه حس میکردم بیهوده وقت تلف میکنم . تا اینکه روحم را نجات دادم ....اکنون آزاد و رهاهستم . با باد میروم ؛ باگلها می آمیزم ؛ با برکه ها شسته میشوم ؛ باسبزه ها جوانه میزنم ؛ با خاک همدستم وزیر نور ماه می رقصم . غبارم ... بی نیاز ازجسم و لباس ... غبارم ؛ چون کولی سرمست آزاد در دشت و صحرا ی بی انتها . مجذوب افسون آبی ماه... آری من هرگز چنین خوشبخت نبوده ام ..........ای همنوعان سنگی ام با شماها هستم که هنوز با چهره ای سنگی و مغموم پشت ویترینهای شیشه ای دنیا نظاره گر رویاهای دست نیافتنی خود هستید و روحتان آشفته آرزوهایتان است . ***************** 
| :قالبساز: :بهاربیست: |




